
برای دیدن عکسهای بیشتر ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب






راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
مزار اولین شهید ارسک شهید رضا مشفق
برای دیدن عکسهای بیشتر از شهدای ارسک ادامه مطلب را کلیک کنید

موذن اذان بگو باز شد وقت گفتگو
دمدمه های سحر بود که احساس کردم صدایی آشنا داره گوشم رو
نوازش میده
بازم به صدای قلبم گوش میکنم وبیدار میشم
صدای مناجاته که داره از گلدسته های مسجد روستامون شنیده
میشه وبعد هم آوای اذانی که دعوت به نماز میکنه
کمتر ارسکی هست که گلبانگ محمدی موذن روستامون حاج کربلایی
محمد امینی رو نشنیده باشه وپا به
مسجد
نگذاشته باشه حاجی وپدر وپدر بزرگش وبه قولی نسل اندر نسلش از موذن های ارسک بودند
حاجی از اولین افرادیه که واسه نماز صبح بیدار میشه وخیلی
ها روتو روستامون به نماز دعوت میکنه
ازهمون موذن هایی که به فرموده رسول خدا چون
اذان میدن وبه نماز می ایستند از طرف خدا دو صف
فرشته پشت سرشون نماز می خونند
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
سالم وسر زنده وهمیشه پایدار باشی: حاج کربلایی محمد امینی




اینجا ارسک، باغستان، رود عرب
البته خودمم نمیدونم چرا اسم اینجا رو گذاشتن رود عرب ولی
همه
ارسکیها میدونن اینجا با
اسم کسی
پیوند خورده که تا روز آخر عمرش به اونجا وفادار موند وحاضر
نشد صفای در
دل طبیعت
بودن ودور بودن از آدمهای هزار ویک رنگ رو با چیز دیگه ای
عوض کنه:
میرزا محمود وکیلی
امروز شاید هیچ کدوم از بچه هاش اونجا نیستن وشاید هر
کدومشون یه جای ایرانند ولی یاد
ونام وخاطره میرزا محمود وکیلی همیشه تو خاطر
ارسکیها هست خدا رحمتش کن

برای دیدن عکسهای بیشتر ادامه مطلب را کلیک کنید




میدونید با گلهای بالا سر ضریح امام رضا که هر روز صبح عوض
میشن چیکار میکنن؟
خب خیلی ها هستند که نمیدونند حتی خود من هم تا چند وقت پیش
نمیدونستم
پارسال که واسه جشن عروسی دوستمون امیر رحیم کریمی به مشهد
دعوت شده بودیم صبح زود با محسن شهابی ومصطفی قاسمی وحجت ارزه گرومجید غلام زاده
وکوچولوش امیرحسین رفتیم حرم امام رضا
بعد از زیارت تو صحن جمهوری (که ساعت آفتابی داره) نشسته بودیم که یکی از خدام
اومد وبه ما گفت دوست دارین به امام رضا کمک کنین؟ وما هم که از خدامون بود واز
طرفی کنجکاو شده بودیم که چه کمکی؟ دنبال خادم حرم راه افتادیم
بعد از وارد شدن به دفتر خدام صحن به طبقه دوم رفتیم
که دیدیم چند نفر دیگه هم غیر از ما اونجا هستن ودارن شاخه
های گل رو تیکه تیکه میکنن
وقتی از خادم حرم جریان رو پرسیدیم گفت:
اینها همون گلهای بالای ضریحه که هر روز صبح بعد از ثعویض
میارن اینجا وما گلهای بازوغنچه ها رو جدا میکنیم وداخل هر کدوم از نایلونهای
کوچکی که به ما نشون داد یه گل باز ویه غنچه با یه کارت دعا میذاریم بعد سر
کلاسهای دارالقران که صبح برگزار میشه بین افراد تقسیم میکنیم
اونهایی که معتقد باشن از جوشونده این گلها برای شفای مریضاشون
و...استفاده میکنن این هم عکسی از همون روز :


زمستان ارسک 1386
این هم یه عکس از زمستون سخت و طاقت
فرسای سال
قبل که با همه سیاهی هاش گذشت






میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی 
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که در کنار عکس من
شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
![]()
پروژه هاي عام المنفعه
پروژه هاي ورزشي
مجموعه ورزشي - فرهنگي امام رضا(ع) - ارسك بشرويه
![]() |
مشاور و مجري : سازمان عمران و توسعه بهره بردار : آموزش و پرورش ارسک محل پروژه : ارسك بشرويه نوع پروژه : عام المنفعه مساحت زمين : 1800 متر مربع زيربناي پروژه : 685 متر مربع شروع به ساخت : 1/11/78 بهره برداري : 5/4/80 |
|
در مورخ 18/8/85 یکباب مدرسه 5 کلاسه که به همت خیر گرانقدر مقیم تهران آقای حاج اکبر ابراهیمی در روستای ارسک فردوس احداث گردیده طی مراسمی افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت
در مراسم بهره برداری از این واحد آموزشی آقایان شمسایی معاونت برنامه ریزی سازمان نوسازی مدارس کشور- ناظر مدیرکل روابط عمومی سازمان نوسازی مدارس کشور- افسری رییس سازمان آموزش و پرورش استان و هاشمی نسب مدیر کل نوسازی مدارس استان و جمعی از مسئولین شهرستان بشرویه حضور یافتندبرای این پروژه که در زمینی به مساحت 2000 متر مربع و بازیربنای 522 متر مربع احداث گردیده مبلغ 125 میلیون تومان هزینه شده که توسط خیر محترم پرداخت گردیده استپروژه مذکور دارای 5 کلاس درس بوده و در مدت 6 ماه با نظارت اداره کل نوسازی مدارس خراسان رضوی احداث شده است.شایان ذکر است تا کنون 48 مدرسه در نقاط مختلف کشور به همت آقای حاج اکبر ابراهیمی بنا گردیده است
اخبار بیشتر از شهر
ارسک....اینجا....راکلیک کنید

جهت دیدن تصاویر بیشتراز ارسک وحومه..... اینجا را.......
کلیک کنید
کوچه
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو،درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید؛
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخوسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو به من گفتی
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند براین آب نظر کن،
آب، آیینه ی عشق گذران است ،
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم :« حذر از عشق! ـ ندانم
سفر از پیش تو، هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم، نرمیدم .
رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ی دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
|
دست توبه دست دیگری دیدم ورفتم
عشق تو به دلدارتو بخشیدم ورفتم آشفته وخندان وسرافکنده ومجنون چون بیدزبیدادتو لرزیدم ورفتم چون رعدسرراه تو نعره کشیدم چون برق به یک لحظه درخشیدم ورفتم چون اشک که ازدیده فرو باردوریزد درخاک سرکوی تو غلطیدم ورفتم دیدم که هلاک من ودل بود پسندت من نیزپسندتو پسندیدم ورفتم لبخندتورادیدم وبادیده پراشک برعهدتووعشق تو خندیدم ورفتم | ||